وقتي نگاهم ميكني تكرار دنياي توام
تو آرزوهاي مني ، من مثل روياي توام
با من سفر كن تا تو رو مثل خودم عاشق كنم
با هر نفس ، با هر تپش ، با هر قدم عاشق كنم
دستت كه تو دست منه دنيا توي دستاي ماس
وقتي كه همراه مني دنيا ديگه دنياي ماس
با من سفر كن تا تو رو مثل خودم عاشق كنم
با هر نفس ، با هر تپش ، با هر قدم عاشق كنم
دستت كه تو دست منه دنيا توي دستاي ماس
وقتي كه همراه مني دنيا ديگه دنياي ماس
قدرت مثه يه دشنس ، محرم اگه نباشيم
از جنس زهر مي شيم ، مرهم اگه نباشيم
گاهي تحمل كفر با عدل ساده ميشه
بايد شنيد حق' ، حرف تو باشه يا من
وقت گلايه دوست يا طعنه هاي دشمن
بايد گذشت از خود ، تو جاده هاي قدرت
فرصت كمه هميشه ، از نفس تا قيامت
اونا كه نبضشون' به دست ما سپردن
اعجاز' زنده كردن ، مردن ولي نمردن
مي خوان رسيدن عشق تا قله رو ببينن
خورشيد آرزو رو با دست ما بچينن
جايي براي لذت ، جايي واسه هوس نيست
حتي اگه بسوزي ، براي عشق بس نيست
سوداي عشق اينجاست ، سرمايه بي نيازي
مي ارزه زندگيت' پاي عشقت ببازي
اونا كه نبضشون' به دست ما سپردن
اعجاز' زنده كردن ، مردن ولي نمردن
مي خوان رسيدن عشق تا قله رو ببينن
خورشيد آرزو رو با دست ما بچينن
زندم از اين كه دوباره يه سؤال بي جوابم
كه دوباره مات و مبهوت بين بيداري و خوابم
گاهي تو جادّم و گاهي تو مسير اشتباهي
گاهي ميرسم به مقصد ، گاهي هم سر دو راهي
اما هر رسيدن من اول كوچ دوبارس
اين عبور پرهياهو بي صداتر از اشارس
خوب و بد هميشگي نيست ، گاهي وقتا يه خياله
خيلي از جوابا حتي واسه من هنوز سؤاله
من پي همون جوابم كه كسي نگفته باشه
گاهي مي ترسم و اين ترس نمي خوام ازم جدا شه
تو تموم لحظه هاي تلخ و شيريني كه دارم
يكي انگار توي قلبم ميگه تنهات نميذارم
تاريخ توقف كرد در حافظه ء دنيا
با حادثه اي از عشق ، در خانه ء ما اينجا
افسانه نبود اين عشق ، تاوان حقيقت بود
يك خاطره از محشر ، امكان قيامت بود
مانديم و گذر كرديم از آتش اهريمن
آنجا كه خدا يعني آدم شدني بي من
آنجا كه تن عاشق يك سايه ء سنگين بود
معشوقه ء بي پيكر در بستري از مين بود
با خون زمين وقتي مهتاب وضو مي ساخت
خورشيد فرو مي ريخت ، در سجده به شب مي تاخت
اين رود كه آتش زد خاموشي دنيا را
عشق است كه مي فهميد خاكستر دريا را
اينجا مسير عشق است ، راهي به روشنايي
يك آسمان حماسه در خاكريزي از تن
تا لمس زنده بودن از زندگي گذشتن
اينجا تمام هستي در عمق لحظه جاريست
اينجا عبور از خود آغاز ماندگاري است
وقتي كه عشق حتي از اين خطر بلرزد
بگذار قلب دنيا با اين خبر بلرزد
آن راويان كه رفتند تنها سخن نبودند
اهل شعار و نخوت يا ما و من نبودند
تصوير چشمهاشان بيداري از هوس بود
دار و ندار آنها يك قلب ، يك نفس بود
با هر سكوت اما صدها ترانه خواندند
تاريخ را نوشتند ، در ذهن عشق ماندند
اينجا تمام هستي در عمق لحظه جاريست
اينجا عبور از خود آغاز ماندگاري است
وقتي كه عشق حتي از اين خطر بلرزد
بگذار قلب دنيا با اين خبر بلرزد
كاش ميشد منم تو اين دنيا يه كاره اي بشم
گوشه اين آسمون منم ستاره اي بشم
كاش ميشد منم سري توي سرا دربيارم
يا ميشد يه بار تو قلب يه نفر پا بذارم
تو اگه بخواي مي توني ، خودتم اينو مي دوني
خودتم اينو مي دوني كه اگه بخواي مي توني
من مي خوام هموني باشم كه دلم بهم مي گه
من مي خوام مثل خودم باشم نه هيچ كس ديگه
تو اگه بخواي مي توني ، خودتم اينو مي دوني
خودتم اينو مي دوني كه اگه بخواي مي توني ...
يا تظاهر مي كنيم يا همو دور مي زنيم يا به هم دروغ مي گيم
به هزار و يك دليل كه يكيش مصلحته ، ما به هم دروغ مي گيم ..
اولي رو كه مي گي ، دومي راحت تره ، سومي خودش مياد
چارمي حال ميده و پنجمي عادت ميشه ، بعدشم ميري به باد
يه روز يه جا بدجوري نم پس داده
وقتي آدما مي گن اي بابا كي به كيه ، دنيا هر كي هر كيه
حتي وقتي بد مي شيم خودمون خوب ميدونيم آدم بهتر كيه
وقت گفتن دروغ بعضيا خونسردن و بعضي بيقرار ميشن
اگه خوب نگا كني گاهي گريه دارن و گاهي خنده دار ميشن
يه روز يه جا بدجوري نم پس داده
يا تظاهر مي كنيم يا همو دور مي زنيم يا به هم دروغ مي گيم
به هزار و يك دليل كه يكيش مصلحته ، ما به هم دروغ مي گيم ...
تجربه نشون ميده با نصيحت يا به زور ، دروغا كم نميشه
آدم اين جوريه كه تا خودش دلش نخواد عمرا آدم نميشه
عطر شرم بوسه رو لبهاي بسته باد
غير از يه نوازش ، دل من ، دل تو ، دل ما ، دل همه آدما مگه چي مي خواد
آروم اومدي مثل رقص يه پروانه با ناز سايه گل
بوي عشق تو هوا پيچيد ، اشك تو رو لب من بوسيد
قلب منو همه جا ، همه جا ، همه جا برد
آروم اومدي مثل رقص يه پروانه با ناز سايه گل
آه از اين سفر كوتاه ، بازم منو تو و دوري و آه
مي ترسن از من و تو ، من و تو ، من و تو ، حيف
بوي عشق تو هوا پيچيد ، اشك تو رو لب من بوسيد
قلب منو همه جا ، همه جا ، همه جا برد
دلخوشيشون قيافه ، تو ژستن و كلافه
يه عمره ول معطل ، با اين مخاي مختل
با اين كه با كلاسن ، سر كوچه ها پلاسن
عاشق ميشن خيلي خفن ، تا آخرم توي كفن
نه فكري نه سوالي ، تو دنياي خيالي
بيدارن و خواب مي بينن ، سايه رو آفتاب مي بينن
با عينكاي دودي ، با موهاي عمودي
آخر كل كل و كر كري ، عشق لات و قلدري
از بس خطري و خلافن ، يه پخ كني غلافن
از روزگار ملولن ، تو خودشون ميلولن
زندگيشون ضدحاله ، يا تو چاهن يا چاله
يه عده بچه مثبت ، اند مرام و جرات
دنبال كشف جرمن ، حرفه اي ان ؟ نه بابا ... تو فرمن
كاراشون مرموزه و سه سوته ، تريپشون سكوته
ف بگي ميرن جواديه ، ه ... اينا سوتياي عاديه
گاهي وقتا با يه رويا ميشه از حادثه رد شد
ميشه مثل يه غريبه آشناي خوب و بد شد
اگه بيراهه نباشه جاده هم معني نداره
مگه ميشه يه مسافر پا تو بيراهه نذاره
سهم ما از آرزوها جستجوي لحظه ها بود
بخون قصه سكوت' وقتي حرفا بي صدا بود
با نگاهت آسمون' سايه بون سادگي كن
من از گم شدن رسيدم ، عاشقي رو زندگي كن
هيچكي نديدم تو نخت نباشه ، نكنه يه وقت از تو نگام جدا شه
ميدزدنت ، مي برنت بيابون ، طاقت ندارم بشي درب و داغون
امان از اين هياهو يا ضامن آهو ، يا ضامن آهو
مردم اين دور و زمون چه گيرن ، نمي ذارم تو رو ازم بگيرن ، نمي ذارم تو رو ازم بگيرن
امان از اين هياهو ، يا ضامن آهو ...
اين آيه ي بي معجزه تاويل ندارد
تفسير نكن فاجعه ها را به حماسه
ديريست برادر به برادر نكند رحم
كو طايفه اي كين همه قابيل ندارد ؟
آن سوي نگاهي كه نه خواب است و نه بيدار
اين قيمت نام است كه با ننگ شكسته
چون عاقبت عشق نه كفر است و نه ايمان
من كيم ؟ من نه منم من كه با من دشمتم
پرم از خالي شدن ، يه لباس بي تنم
آينه ها بهم ميگن كي ميخواي خودت باشي
بسه اين بازي خواب ، چرا ميترسي پاشي
ترس من از خودمه ، از من پشت نقاب
من يه رود گم شدم بين اين همه سراب
من كيم من نه منم من كه با من دشمنم
پرم از خالي شدن ، يه لباس بي تنم
روزاي تكراري ، خواب و دلمشغولي
گاهي وقتا گيرم ، گاهي از خود بي خود
آخرم مي پرسم كه چي بود و چي شد
تو دروغ و غيبت تو ريا جا موندم
من چرا تو مرز دين و دنيا موندم
( هيچكي نديدم تو نخت نباشه ... )
( مخلصتم ، چاكرتم ، جونمي ... )
امان از اين هياهو ، يا ضامن آهو ، يا ضامن آهو ..
بعضيا دين دارين ، ايمون ندارين
ميشه بارون شد و صحرا رو عاشق كرد
ميشه آفتاب شد و فردا رو عاشق كرد
ميشه ماهي شد و شبا رو عاشق كرد
ميشه ماهي شد و دريا رو عاشق كرد
آخه بي عشق دنيا سوت و كوره ، دلت تو سينس اما خيلي دوره
درسته عشقه و چشم انتظاري ولي بي عشق بازم بيقراري
همه دنيا اگه مال تو باشه بازم حس ميكني چيزي نداري
خدا با ما قرار عاشقي بست ، قراري رو كه با ما بست نشكست
به قدری چشم به رات بودم كه مي شد
خبر خبر يكي اومد كه هر چي قلب مي بره
آهاي آهاي ديوونه ها ، اون از ما ديوونه تره
ميون شهر بي صدا يك تنه غوغا ميكنه
هزار تا چشم هاجو واج اون' تماشا مي كنه
نه عاشقي سرش ميشه ، نه گريه و نه التماس
دوره عاقلا گذشت ، نوبت ما ديوونه هاس
طبق طبق ستاره تو حراج چشم تارشه
حرير گيسوش' نگو كه شب فقط يه تارشه
قطار قطار خراج اگه به شهر اخمش ببري
يه خنده گيرت نمياد كه از حراجش بخري
شب از چشاش گذشته تا رنگ سياهي بگيره
ماه توي بركه چشاش نشسته ماهي بگيره
هر چي كمون بوده و هس از روي ابروش مي سازن
كمون كه ابروش نميشه ، همينه جنگ' مي بازن
نه عاشقي سرش ميشه ، نه گريه و نه التماس
دوره عاقلا گذشت ، نوبت ما ديوونه هاس
قدح قدح نگاهم' تو جام چشمش مي ريزم
غزل غزل غرورم' به پاي اسمش مي ريزم
نفس نفس صداي من به وسعت قيامته
اگه به دادم نرسه قيامتم ندامته
وقتي كه ايران هست خليج يعني فارس
بي سايه ايران غير از خرابي نيست
اين سرزمين از هر اهريمني پاك است
صدها هزار آرش جان در كمان دارند
تيري اگر كاري است اين عاشقان دارند
هر بي نشان ناچار صد ياوه مي گويد
چيزي كه در صلح است از جنگ مي خواهد
قدرت اصالت نيست ، فرهنگ مي خواهد
ما ريشه اي ديرين در عشق و خون داريم
سادگي آسونه اما ساده موندن خيلي سخته
هوس' بيرون دروازه نشوندن خيلي سخته
انتهاي اين مسير' با خودم نگفته بودم
گرچه اين راهي كه رفتم اون روزا نرفته بودم
زندگي لحظه به لحظه چهره ي تازه مي گيره
دنيا رو هر كي با قلبش داره اندازه مي گيره
يكي تو شب جزيره ، خواب دريا رو نديده
يكي با لبهاي خشكش طعم دريا رو چشيده
شايد احساسي كه دارم ديگه كمتر صادقانه س
نه دروغ اما خياله گرچه شعر عاشقانه س ...
وقت برگشتن از اين راه ، وقت يك كوچ دوباره س
وقت رو كردن مهتاب زير فانوس ستاره س
اينا لحظه هاي نوجوونيه ، هم زمينيه ، هم آسمونيه
اينا لحظه هاي نوجوونيه ، هم زمينيه ، هم آسمونيه
از خودت مي پرسي « من » يعني چه
اينا لحظه هاي نوجوونيه ، هم زمينيه ، هم آسمونيه
اينا لحظه هاي نوجوونيه ، هم زمينيه ، هم آسمونيه
ميخوام پيشت بمونم ولي عادت نداري
ميخوام تنهات بذارم ولي طاقت نداري
نه بيداري نه خوابي ، نه گريوني نه خندون
نمي دوني كجايي ، نه آبادي نه ويرون
دل سر در گم تو ميون اين دو راهي
نه مي مونه نه ميره ، چه كار اشتباهي
مثال اون قديما بيابون چشم به راته
دلم پيشت امونت ، گروگونه وفاته
تو رو عاقل نبينم ، پريشون سفر شو
به قربون جنونت ، هماغوش خطر شو
ديوار يقين ، وسعت زندان خودم بود
آنجا كه به ايمان كسي خرده گرفتم
هيهات كه از سستي ايمان خودم بود
هر بار كه حرمت شكني كرده ام آخر
فهميده ام از حال پريشان خودم بود
دل كم نشكستم كه نبازم ولي انگار
بازنده ، دل تنگ و پشيمان خودم بود
از پارس تا خزر ايران نشسته است
اين شير ، پنجهء ديوان شكسته است
در اين فلات سرخ ، با اين تبار سبز
پاينده نام تو ، اي خانه ، اي وطن
دكمه ماهو وا كن پيرهن شب رو درآر
رو تن صبح با بوسه نشون آفتاب بذار
با اسبِ باد ، بهارو بيار به آشيونه
چارقد نورو وردار از گيسوي شبونه
دوباره با ستاره خوابو چراغوني كن
خوشي اگه گرونه بخند ... بخند ... بخند و ارزوني كن
حريــــــر آسمونو بيش رو وهم غبار
آينه دريــــا رو از ميون مه دربيار
يه لحظه با سكوتت جنونو سربه راه كن
بزن به سـيـم آخــر قيامتو به پا كن
با تيغ رنگين كمون بزن به بغض ابرا
بركه رو نقاشي كن جاي چشاي صحرا
شيشه عمر يخـو پر كن از آب چشمه
برس به داد دريا فقط با يه كرشمه
دوباره با ستاره خوابو چراغوني كن
خوشي اگه گرونه بخند ... بخند ... بخند و ارزوني كن
فصل باروني بيشه رنگ چشماته هميشه
حس تازه بودن من بي نگاه تو نمي شه
اگه ديروز اگه فردا اگه با هم اگه تنها
با توام خود خود تو اگه حتي توي رويا
نه مي افتم به پاي تو نه مي ميري براي من
هميشه رد پات پيداست كنار رد پاي من
كاش دوباره بودن من رنگ بودن تو باشه
وقتي كه نباشي دلگيرم و مي دوني
حرفاي دلم رو با اشك تو مي گفتم
بارون كه مي باره باز ياد تو مي افتم
از غم منو غم تو تب منو تب تو همه بي خبرن
از دل منو دل تو شب منو شب تو همه بي خبرن
فصل باروني بيشه رنگ چشماته هميشه
حس تازه بودن من بي نگاه تو نمي شه
اگه ديروز اگه فردا اگه با هم اگه تنها
سایت شادی ، شادترین سایت دنیا